close
خرید vpn

مرجع کد و آموزش

کد هر 24ساعت یک بار پاپ آپ نیو تب باز میکند

داستان اولیا خدا
loading...

تارنمای 19 بهمن

آیة الله بهاء الدینی درباره فوت فرزند برومند خود و تحمل این بار مصیبت می فرمود :" در آن هنگام که فرزندم حمید از دنیا رفت ، تحمل مصیبت مرگ او برایم…

وقتی نماز شام حسن به در صومعه بگذشت و قامت نماز شام گفته بود و در نماز ایستاده . حسن آمد حبیب الحمد را الهمد می خواند

ادامه داستان خواندن الهمد به جای الحمد در نماز

 

 

برچسب ها داستان های اولیا خدا , داستان های حبیب عجمی , خواندن الهمد به جای الحمد در نماز , قصه های حبیب عجمی , داستان اولیا خدا , داستان در مورد اشتباه خواندن نماز , داستان در مورد نیت نماز , حبیب عجمی , داستان در مورد حبیب عجمی ,

Admin بازدید : 1119 دوشنبه 06 شهريور 1391 زمان : 1:29 نظرات ()

یکی شقیق را گفت : مردمان ملامت می کنند تو را و می گویند : از دسترنج مردمان نان می خورد . بیا تا من تو را اجرا کنم.
گفت ..
ادامه حکایتی در مورد شقیق بلخی

 

 

برچسب ها داستان های اولیا خدا , داستان های شقیق بلخی , حکایتی در مورد شقیق بلخی , داستانی در مورد شقیق بلخی , شقیق بلخی , داستانهای شقیق بلخی , داستانهای اولیا خدا , داستان اولیا خدا , اولیا خدا , اولیا الله , داستان های اولیا الله ,

Admin بازدید : 1099 دوشنبه 06 شهريور 1391 زمان : 1:8 نظرات ()

یکی از شاگردان آیة الله بهاء الدّینی می گوید :
" روزی به اتفاق آقا وارد قبرستانی شدیم. روش همیشگی ایشان این بود که در ابتدای قبرستان توقف می کردند و سوره فاتحه ای برای صاحبان قبور قرائت می کردند.
اما آن روز دیدم چند قدمی طی کردند و در آن طرف گورستان بر سر قبری ایستادند ادامه داستان دیدن عذاب قبر توسط آیة الله بهاء الدّینی

 

 

 

 

برچسب ها داستان های اولیا خدا , داستان های آیت الله بهاء الدینی , اولیا خدا , داستان اولیا خدا , عذاب قبر , دیدن عذاب قبر , آیة الله بهاء الدینی , داستانی در مورد عذاب قبر , داستان کم کردن عذاب قبر دیگران , داستان های اولیای الهی ,

Admin بازدید : 3147 شنبه 04 شهريور 1391 زمان : 14:17 نظرات ()

آیة الله بهاء الدینی درباره فوت فرزند برومند خود و تحمل این بار مصیبت می فرمود :
" در آن هنگام که فرزندم حمید از دنیا رفت ، تحمل مصیبت مرگ او برایم سخت بود . او مردی متدّین بود که در عین اشتغال جزئی به درس حوزه ، در بازار قم مشغول فعالیت بود. مغازه ای داشت که اغلب مشتریانش ، زن بودند ولی...  ادامه داستان تسلی ارواح به آیة الله بهاء الدّینی

 

 

 

برچسب ها داستان های اولیا خدا , داستان های آیت الله بهاء الدینی , اولیا خدا , داستان اولیا خدا , آیة الله بهاء الدینی , تسلی ارواح به آیة الله بهاء الدینی , داستان ارواح , ارتباط ارواح با انسان ها , داستانهای شگفت انگیز درباره ارواح , داستان فوت فرزند آیة الله بهاء الدینی ,

Admin بازدید : 2117 شنبه 04 شهريور 1391 زمان : 6:14 نظرات ()

تعداد صفحات : 2

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نویسندگان
    آمار سایت
  • کل مطالب : 383
  • کل نظرات : 294
  • افراد آنلاین : 7
  • تعداد اعضا : 2301
  • آی پی امروز : 75
  • آی پی دیروز : 253
  • بازدید امروز : 556
  • باردید دیروز : 1,571
  • گوگل امروز : 29
  • گوگل دیروز : 189
  • بازدید هفته : 5,343
  • بازدید ماه : 10,884
  • بازدید سال : 493,656
  • بازدید کلی : 2,440,413
  • کدهای اختصاصی