close
خرید vpn

مرجع کد و آموزش

کد هر 24ساعت یک بار پاپ آپ نیو تب باز میکند

داستان حیرت آور از اولیای خدا
loading...

تارنمای 19 بهمن

 نقل است که ابراهیم ادهم با بزرگی بر سر کوهی نشسته بود ، و سخن می گفت . این بزرگ از او پرسید : نشان آن مرد که به کمال رسیده بود چیست ؟ ادامه داستان…

یکبار در خلوت بود ، بر زفانش (زبانش) برفت که : سبحانی ما اعظم شانی . چون با خود آمد مریدان با او گفتند : چنین کلمه ای بر زفان تو برفت.
شیخ گفت : خداتان خصم ، بایزیدتان خصم ! اگر از این جنس کلمه ای بگویم مرا پاره پاره کنید.
پس هر یکی را کاردی بداد ...

ادامه حکایت کارد زدن به ابویزید بسطامی



 

برچسب ها داستان های اولیا خدا , داستان های ابویزید بسطامی , حکایت کارد زدن به ابویزید بسطامی , حکایت کارد زدن به اولیای خدا , بایزید , بسطامی , بسطامی بایزید , حکایت کارد زدن به بایزید , حکایت گفتن کلمه ای کفرآلود توسط بایزید , حکایت شگفت انگیز از اولیای خدا , داستان شگفت انگیز اولیای خدا , داستان خارق عادت از اولیای خدا , داستان خارق العاده از اولیای خدا , داستان حیرت آور از اولیای خدا , داستان اولیای خدا ,

 

 

Admin بازدید : 1159 دوشنبه 06 شهريور 1391 زمان : 3:46 نظرات ()
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نویسندگان
    آمار سایت
  • کل مطالب : 383
  • کل نظرات : 294
  • افراد آنلاین : 4
  • تعداد اعضا : 2301
  • آی پی امروز : 232
  • آی پی دیروز : 247
  • بازدید امروز : 1,071
  • باردید دیروز : 1,678
  • گوگل امروز : 126
  • گوگل دیروز : 129
  • بازدید هفته : 9,057
  • بازدید ماه : 14,598
  • بازدید سال : 497,370
  • بازدید کلی : 2,444,127
  • کدهای اختصاصی