close
تبلیغات در اینترنت
داستان حیرت آور از اولیای خدا
loading...

تارنمای 19 بهمن

 نقل است که ابراهیم ادهم با بزرگی بر سر کوهی نشسته بود ، و سخن می گفت . این بزرگ از او پرسید : نشان آن مرد که به کمال رسیده بود چیست ؟ ادامه داستان…

Admin بازدید : 1483 دوشنبه 06 شهريور 1391 نظرات ()

یکبار در خلوت بود ، بر زفانش (زبانش) برفت که : سبحانی ما اعظم شانی . چون با خود آمد مریدان با او گفتند : چنین کلمه ای بر زفان تو برفت.
شیخ گفت : خداتان خصم ، بایزیدتان خصم ! اگر از این جنس کلمه ای بگویم مرا پاره پاره کنید.
پس هر یکی را کاردی بداد ...

ادامه حکایت کارد زدن به ابویزید بسطامی

 

 

 

 لینک مرتبط :

 

 

 

 

 

 

Admin بازدید : 2923 دوشنبه 06 شهريور 1391 نظرات ()

 نقل است که ابراهیم ادهم با بزرگی بر سر کوهی نشسته بود ، و سخن می گفت . این بزرگ از او پرسید : نشان آن مرد که به کمال رسیده بود چیست ؟

ادامه داستان نشانه ی مردی که به کمال رسیده باشد

 

 

 

 

 لینک مرتبط :

 

 

 

 

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نویسندگان
    پیوندهای روزانه
    آمار سایت
  • کل مطالب : 386
  • کل نظرات : 295
  • افراد آنلاین : 6
  • تعداد اعضا : 2338
  • آی پی امروز : 105
  • آی پی دیروز : 124
  • بازدید امروز : 1,083
  • باردید دیروز : 1,856
  • گوگل امروز : 28
  • گوگل دیروز : 54
  • بازدید هفته : 6,982
  • بازدید ماه : 29,791
  • بازدید سال : 480,526
  • بازدید کلی : 2,958,780
  • کدهای اختصاصی