close
تبلیغات در اینترنت
داستان دادن غذا به اولیای خدا
loading...

تارنمای 19 بهمن

نقل است که یک روز جماعتی با او می رفتند . به حصاری رسیدند . در پیش حصار بسیار هیزم بود. گفتند : امشب اینجا باشیم که هیزم بسیار است تا آتش کنیم .…

Admin بازدید : 1280 دوشنبه 06 شهريور 1391 نظرات ()

نقل است که یک روز جماعتی با او می رفتند . به حصاری رسیدند . در پیش حصار بسیار هیزم بود. گفتند : امشب اینجا باشیم که هیزم بسیار است تا آتش کنیم . آتش برافروختند و به روشنایی آتش نشستند . هر کسی نان تهی می خوردند ، و ابراهیم در نماز ایستاد . یکی گفت : کاشکی مرا گوشت حلال بودی تا بر این آتش بریان کردمی.

ادامه داستان دعای درخواست گوشت حلال

 

 

لینک مرتبط :

 

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نویسندگان
    پیوندهای روزانه
    آمار سایت
  • کل مطالب : 386
  • کل نظرات : 295
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 2330
  • آی پی امروز : 125
  • آی پی دیروز : 166
  • بازدید امروز : 1,198
  • باردید دیروز : 2,787
  • گوگل امروز : 37
  • گوگل دیروز : 57
  • بازدید هفته : 9,135
  • بازدید ماه : 47,173
  • بازدید سال : 388,189
  • بازدید کلی : 2,866,443
  • کدهای اختصاصی