close
تبلیغات در اینترنت
داستان روی آب راه رفتن اولیای خدا
loading...

تارنمای 19 بهمن

نقل است که حسن به جایی خواست رفت . بر لب دجله آمد و با خود چیزی می اندیشید که حبیب در رسید . گفت : یا امام ! به چه ایستاده ای ؟گفت : به جایی خواهم…

Admin بازدید : 2697 دوشنبه 06 شهريور 1391 نظرات ()

نقل است که حسن به جایی خواست رفت . بر لب دجله آمد و با خود چیزی می اندیشید که حبیب در رسید . گفت : یا امام ! به چه ایستاده ای ؟
گفت : به جایی خواهم رفت . کشتی دیر می آید.

ادامه داستان روی آب رفتن حبیب عجمی

 

 

 

 

 

 لینک مرتبط :

 

 

 

 

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نویسندگان
    پیوندهای روزانه
    آمار سایت
  • کل مطالب : 386
  • کل نظرات : 295
  • افراد آنلاین : 3
  • تعداد اعضا : 2334
  • آی پی امروز : 38
  • آی پی دیروز : 100
  • بازدید امروز : 558
  • باردید دیروز : 1,250
  • گوگل امروز : 17
  • گوگل دیروز : 48
  • بازدید هفته : 9,772
  • بازدید ماه : 33,288
  • بازدید سال : 434,907
  • بازدید کلی : 2,913,161
  • کدهای اختصاصی