close
تبلیغات در اینترنت
داستان شگفت انگیز اولیای خدا
loading...

تارنمای 19 بهمن

ابوالعباس سیر می گوید : با بوتراب در بادیه بودم . یکی از یاران گفت مرا تشنه است. ادامه حکایتی شگفت انگیز از ابوتراب نخشبی       لینک مرتبط…

Admin بازدید : 4299 چهارشنبه 12 مهر 1391 نظرات ()

در کرامات یکی از اولیا به نام پیر سید علی منقول است که : روزی هوا بسیار گرم بود و مرحوم پیر سید علی که روزه دار بود در مقابل خانه اش ، در کنار چشمه مشغول وضو گرفتن بود که گفت : ادامه داستان آمدن ماهی تازه از آسمان برای یکی از اولیا

 

 

 

لینک مرتبط :

 

 

Admin بازدید : 1305 دوشنبه 06 شهريور 1391 نظرات ()

یکبار در خلوت بود ، بر زفانش (زبانش) برفت که : سبحانی ما اعظم شانی . چون با خود آمد مریدان با او گفتند : چنین کلمه ای بر زفان تو برفت.
شیخ گفت : خداتان خصم ، بایزیدتان خصم ! اگر از این جنس کلمه ای بگویم مرا پاره پاره کنید.
پس هر یکی را کاردی بداد ...

ادامه حکایت کارد زدن به ابویزید بسطامی

 

 

 

 لینک مرتبط :

 

 

 

 

 

 

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نویسندگان
    پیوندهای روزانه
    آمار سایت
  • کل مطالب : 383
  • کل نظرات : 295
  • افراد آنلاین : 3
  • تعداد اعضا : 2324
  • آی پی امروز : 148
  • آی پی دیروز : 159
  • بازدید امروز : 1,552
  • باردید دیروز : 8,556
  • گوگل امروز : 48
  • گوگل دیروز : 47
  • بازدید هفته : 39,844
  • بازدید ماه : 116,125
  • بازدید سال : 273,435
  • بازدید کلی : 2,751,689
  • کدهای اختصاصی