close
خرید vpn

مرجع کد و آموزش

کد هر 24ساعت یک بار پاپ آپ نیو تب باز میکند

داستان شیخ نخودکی
loading...

تارنمای 19 بهمن

آقای حاج غلامحسین گلستان که مردی متدین و از اخیار کسبه ی بازار است نقل کرد که : من شاگرد خیاط بودم . پدرم فوت کرده بود و متکفّل امور مادرم بودم…

آقای حاج غلامحسین گلستان که مردی متدین و از اخیار کسبه ی بازار است نقل کرد که : من شاگرد خیاط بودم . پدرم فوت کرده بود و متکفّل امور مادرم بودم . بدبختانه نوبت اعلام اسم من برای نظام وظیفه رسید.
ناراحت بودم . روزی رفتم نخودک درب منزل حاج شیخ را زدم . خود آن بزرگوار آمد . عرض کردم : آقا شاگرد خیاطم ، پدرم فوت کرد و من کفیل مادرم هستم بزودی اسمم را برای نظام وظیفه اعلام خواهند کرد ، محبتی بفرمایید.


ادامه داستان حل کردن اعجاز انگیز مشکل سربازی جوانی به وسیله یک ولی خدا

 

 

 

برچسب ها داستان های اولیا خدا , داستان های معاصر , حاج غلامحسین گلستان , نخودکی , شیخ نخودکی , کرامات اولیای خدا , داستان کمک اولیای خدا , داستان شیخ نخودکی , کرامات شیخ نخودکی ,

Admin بازدید : 3833 یکشنبه 30 مهر 1391 زمان : 22:36 نظرات ()
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نویسندگان
    آمار سایت
  • کل مطالب : 383
  • کل نظرات : 294
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 2300
  • آی پی امروز : 21
  • آی پی دیروز : 300
  • بازدید امروز : 224
  • باردید دیروز : 1,465
  • گوگل امروز : 12
  • گوگل دیروز : 200
  • بازدید هفته : 8,852
  • بازدید ماه : 4,361
  • بازدید سال : 487,133
  • بازدید کلی : 2,433,890
  • کدهای اختصاصی