close
تبلیغات در اینترنت
داستان شیخ نخودکی
loading...

تارنمای 19 بهمن

آقای حاج غلامحسین گلستان که مردی متدین و از اخیار کسبه ی بازار است نقل کرد که : من شاگرد خیاط بودم . پدرم فوت کرده بود و متکفّل امور مادرم بودم…

Admin بازدید : 4128 یکشنبه 30 مهر 1391 نظرات ()

آقای حاج غلامحسین گلستان که مردی متدین و از اخیار کسبه ی بازار است نقل کرد که : من شاگرد خیاط بودم . پدرم فوت کرده بود و متکفّل امور مادرم بودم . بدبختانه نوبت اعلام اسم من برای نظام وظیفه رسید.
ناراحت بودم . روزی رفتم نخودک درب منزل حاج شیخ را زدم . خود آن بزرگوار آمد . عرض کردم : آقا شاگرد خیاطم ، پدرم فوت کرد و من کفیل مادرم هستم بزودی اسمم را برای نظام وظیفه اعلام خواهند کرد ، محبتی بفرمایید.


ادامه داستان حل کردن اعجاز انگیز مشکل سربازی جوانی به وسیله یک ولی خدا

 

 

 

لینک مرتبط :

 

 


تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نویسندگان
    پیوندهای روزانه
    آمار سایت
  • کل مطالب : 386
  • کل نظرات : 295
  • افراد آنلاین : 6
  • تعداد اعضا : 2338
  • آی پی امروز : 105
  • آی پی دیروز : 124
  • بازدید امروز : 1,080
  • باردید دیروز : 1,856
  • گوگل امروز : 28
  • گوگل دیروز : 54
  • بازدید هفته : 6,979
  • بازدید ماه : 29,788
  • بازدید سال : 480,523
  • بازدید کلی : 2,958,777
  • کدهای اختصاصی