close
تبلیغات در اینترنت
داستان های شیخ نخودکی
loading...

تارنمای 19 بهمن

سیدی از خانواده محترمین مشهد می گوید :" نزدیک 14 سال بود که از مشهد به تهران رفته بودم و در سنه 1317 برای زیارت ، به مشهد مراجعت کردم و همشیره ام…

Admin بازدید : 7031 شنبه 04 شهريور 1391 نظرات ()

سیدی از خانواده محترمین مشهد می گوید :
" نزدیک 14 سال بود که از مشهد به تهران رفته بودم و در سنه 1317 برای زیارت ، به مشهد مراجعت کردم و همشیره ام ، همسر مرحوم نظام التّولیه ، امانتی به من سپرد که در مشهد به مرحوم حاج شیخ حسنعلی (رحمة الله علیه) برسانم .
باری ، در همان نخستین روز ورود به مشهد به قریه نخودک رفتم و امانت را در خانه مرحوم شیخ دادم و گفتم که :
" اگر فرمایشی نیست ، به شهر بازگردم"

حاج شیخ پیغام دادند که داخل خانه روم. پیش خود اندیشیدم که من مردی آلوده به گناهم و قابلیت محضر آن بزرگ را ندارم و از ملاقات با ایشان خجل بودم ، به همین سبب گفتم :
" من کاری ندارم ، اگر ایشان را فرمایشی نیست ، بازگردم "

این بار هم قاصدی از طرف ایشان بیرون آمد و گفت :
" حضرت شیخ می فرماید " ما را با تو کاری هست ، داخل شو "

 

 ادامه داستان شگفت  انگیز شیخ حسنعلی نخودکی و سیّد گنهکار

 

 

لینک مرتبط :


 

 

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نویسندگان
    پیوندهای روزانه
    آمار سایت
  • کل مطالب : 383
  • کل نظرات : 295
  • افراد آنلاین : 4
  • تعداد اعضا : 2324
  • آی پی امروز : 19
  • آی پی دیروز : 161
  • بازدید امروز : 64
  • باردید دیروز : 1,602
  • گوگل امروز : 5
  • گوگل دیروز : 50
  • بازدید هفته : 39,958
  • بازدید ماه : 116,239
  • بازدید سال : 273,549
  • بازدید کلی : 2,751,803
  • کدهای اختصاصی