close
تبلیغات در اینترنت
داستان چوب زدن یکی از اولیای خدا
loading...

تارنمای 19 بهمن

ابراهیم ادهم (ره) اندر دشت همی شد ، لشکریی 4 به وی رسید ، گفت : تو بنده ای ؟ گفت : آریگفت : آبادانی کجاست ؟اشارت به گورستان کرد.گفت : من آبادانی می…

ابراهیم ادهم (ره) اندر دشت همی شد ، لشکریی 4 به وی رسید ، گفت : تو بنده ای ؟
گفت : آری
گفت : آبادانی کجاست ؟
اشارت به گورستان کرد.
گفت : من آبادانی می جویم
گفت : آنجاست آبادانی
لشکری چوبی بر سر وی زد چنانکه خون آلود شد ، و وی را بگرفت و به شهر  آورد. چون یاران وی را بدیدند ...
ادامه داستان زدن ابراهیم ادهم یکی از اولیاالهی

 

لینک مرتبط :

 

 

Admin بازدید : 2355 دوشنبه 28 فروردين 1391 زمان : 23:5 نظرات ()
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نویسندگان
    آمار سایت
  • کل مطالب : 383
  • کل نظرات : 295
  • افراد آنلاین : 4
  • تعداد اعضا : 2319
  • آی پی امروز : 183
  • آی پی دیروز : 189
  • بازدید امروز : 981
  • باردید دیروز : 1,202
  • گوگل امروز : 91
  • گوگل دیروز : 105
  • بازدید هفته : 8,713
  • بازدید ماه : 35,835
  • بازدید سال : 92,871
  • بازدید کلی : 2,571,125
  • کدهای اختصاصی